السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
87
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
نموده و مورد بررسى قرار خواهيم داد . در اين دو خطبه آن چه بيش از هر چيز جلب نظر مىكند اين جمله است كه ابو بكر گفته : « ألا و ان لى شيطاناً يعترينى فاذا أتانى فاجتنبونى ، لا اوثر فى اشعاركم و ابشاركم . آگاه باشيد مرا شيطانى است كه گاه گاهى بر من چيره مىشود . هرگاه آن شيطان به من نزديك شد از من پرهيز كنيد تا به مال و جان شما به نفع خود دست اندازى نكنم » . حديث هفتم : طبرى « 1 » از مبشر بن فضيل ، از جبير ، از پدرش صخر محافظ پيغمبر ( ص ) روايت نموده كه گفته است : « هنگامى كه پيامبر اسلام ( ص ) وفات كرد خالد بن سعيد عاصى در يمن بود . وى يك ماه بعد به سوى مدينه رهسپار گشت و در حالى كه قباى ديبايى پوشيده بود با عمر و على روبهرو گشت . عمر چون او را در قباى ديبا ديد رو به اطرافياانش كرد و بانگ برآورد : « قباى خالد را بر تناش پاره كنيد ! وى قباى ابريشمى به تن مىكند در حالى كه جنگى در كار نيست و زمان صلح است ! » « 2 » اطرافيان به دستور عمر ، قباى ديباى خالد را بر تناش دريدند . خالد برآشفته ، رو به على كرده ، گفت : اى ابو الحسن ! اى فرزندان عبد مناف ! خلافت را از دست داديد و مغلوب شديد ! ؟ على ( ع ) در پاسخ گفت : تو آن را غالب و مغلوب مىبينى يا خلافت ! ؟ « 3 » خالد گفت : اى فرزندان عبد مناف ! كسى جز شما شايستهء خلافت نيست » . عمر رو به خالد كرده ، گفت : خدا دهانت را خرد كند ! به خدا قسم ، سخنى گفتى كه براى هميشه دستاويز دروغگويان خواهد گشت و گويندهء آن زيانى جز به خويشتن نخواهد رساند ! آنگاه عمر گفتار خالد را به ابو بكر گزارش داد . مدّتى گذشت و هنگامى كه ابو بكر براى جنگ با مرتدين لشكريانى آماده مىكرد ، پرچمى هم براى خالد ترتيب داد . عمر او را از اين عمل بازداشت و گفت : خالد مردى زبون و ناتوان است و دروغى به زبان آورده كه تا
--> ( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، 586 . ( 2 ) . در شرع اسلام پوشيدن لباس ابريشمين بر مردان در زمان جنگ جايز است و در وقت صلح حرام . ( 3 ) . قال : يا ابا الحسن يا بنى عبد مناف ! اغلبتم عليها ؟ فقال على : أمغالبة ترى ام خلافة ؟ !